☕کافه دختر☕

دنیای جای خطرناکی برای زندگی است نه بخاطرافرادشروربخاطر افرادی که شرارت رامی‌بینندولی کاری نمیکنند

تبلیغات تبلیغات

متنی از خودم!

و به اسارت اسرا در میان شانه های سترگ کوه به وقت طلوع،سوگند، که دیاری‌ست که هرگاه کوبه ز باب سخنش باز کنم، مرا مجنون می‌خوانند ولیکن پیاده و بر مرکب خیال در جاده رگ های تو بدان سفر می‌کردم.نابینا و ناشنوا می‌دیدم و می‌شنیدم. به بهای اذن ورودش، دیده و خرد و جانم گرفتند و بر ریسمانی به ظرافت کشتزار پنبه خیالت ز دره های صعب العبور ناامیدی و بیم و فزغ گذر کردم.علمش ممزوج ز الوان لطافت طفل تازه متولد شده و صلابت کهنسال در فخر آرمیده بود و زبان الکنش به دور از
ادامه مطلب

وبلاگ های پیشنهادی

جستجو در وبلاگ ها